| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
ببین تنهای تنهایم
ببین بیگانه با خویشم
ببین در زیر این فریادهای خشم پولادین
که چون پتکی به سر می کوبدم نالان از خویشم
و دیگر هیچ امیدی به فرداهای این دل نیست
که آیا می شود با فریادی به پا خیزم
و با قلبی پر از درد و صدایی
که پر از بغض و سکوت و درد دل باشد
بگویم دوستت دارم ؟
بفهمانم که من چون دیگران هم سینه ای واندر دلی دارم
ولی آیا به فریادی که از قلبی سیاه و از دلی دراستان مرگ برخیزد
صدایی پاسخی گوید؟
صدایی ناله ای خیزد که من هم دوستت دارم ؟
نمیدانم...
نمیدانم...
چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکس ها پرواز میکنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بزا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره