روزگاری صاحب بهشت بودم و معشوقه ی خدای جهنم ...
و یا ملکه ای اشرافی بودم در درباری پرآوازه ...
بانوی موسیقی آسمان نهم ...
شاخه ای نرگس در گلدانی تنها گوشه ی گلخانه ...
زمان گذشت و من ...
دیگر نمی دانم که ام ، چه ام.
ذره ای نور ... رشته ای نازک ... یک جفت تیله ی نورانی ...
ادامه...
رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعفا دهم؟!
کم آورده ام...!
هـــرگـــز به گذشته برنگـــرد؛
اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت،
هیچوقت یک پرنسس نمیشد..
خاطره هایت
مثل خوره به جانم می افتند
و من هر روز
بیشتر از درون می پوسم
کاش می توانستم یادت را حجامت کنم
و از نو آغاز شوم
جان فرسوده ام
روح زندگی می خواهد
نه خاطرات وعده های خام تو را ...